ميرزا خانلرخان
271
سفرنامه خانلرخان اعتصام الملك ( فارسى )
روز پنجشنبهء دهم . صبح امير آمد به شهر به عيادت نواب والدهاش . من هم رفتم آنجا . هم امير را ديدن كردم ، هم احوالپرسى از نواب . گفتند آدم آجودان فردا عازم طهران است برگشتم كا كاغذ براى طهران بنويسم . همان ساعت سرتيپ و على اكبر خان پسرهاى امير به ديدن آمدند . شب گذشته هم حاجى پرويز خان را فرستاده بودند به عذرخواهى و احوالپرسى . عصر هم آقا سيد ابو تراب به ديدن آمد و گفت : از حركت ميرزا عبد الخالق ، امير خيلى مؤاخذه از او كرده است . روز جمعهء يازدهم . از صبح نشستم به نوشتن روزنامهء سفر طبس . گفتند : امير آمد به شهر به منزل نواب . دو بار نارنج و چند شيشه آب نارنج و شربت نارنج و مرباى نارنج و بهار كه از طبس آورده بودم ، دادم به محمد جعفر برايش برد . دو تومان به محمد جعفر انعام داده بود . گفتند : حاجى محمد حسن تاجر به مشهد مىرود . او را خواستم . كاغذى به سرتيپ تلگراف نوشتم و تلگرافى به ميرزا سليم ، كه در زمينهاى پشت باغ سپهسالار كه شاهزاده خانم نوشته است ، اگر ممكن است ، هزار و پانصد ذرع و الا هرچه ممكن است بخرد ، قباله كند ، پولش را از حاجى علينقى بگيرد ، بدهد . تلگرافى هم به حاجى علينقى نوشتم كه دويست تومان به ميرزا سليم بدهد ، پشت تلگرام قبض بگيرد ، از بابت قيمت قاليها و تنباكو . به ميرزا سليم نوشتم كه قيمت خانهء ننه حسن را هم بدهد و قباله بگيرد . روز شنبهء دوازده و يكشنبهء سيزدهم . مشغول كاغذهاى طهران و عرض روزنامهء طبس بودم . عصر يكشنبه ، به بازديد حاجى پرويز خان و على اكبر خان رفتم . روز دوشنبهء چهاردهم . رفتم حمام ، عصر حاجى ملا على اصغر مجتهد به بازديد آمد و رفت . بعد من رفتم به بازديد آقا سيد ابو تراب . روز سهشنبهء پانزدهم . گفتند ، نواب والدهء امير ، شب وفات كرده ،